رمزکده - سری اول


رمزکده - سری اول

انجمن علمی بازی‌های رایانه‌ای با همکاری انجمن علمی علوم کامپیوتر، انجمن علمی آمار و معاونت فرهنگی دانشگاه مازندران برگزار می‌کند:

🎮 سری اول مسابقه «رمزکده»
جایی که هر معما، دری به یک رمز جدید است…

⸻⸻

شروع سری اول رویداد : 15 آذر ساعت 10:00
پایان سری اول رویداد : 18 آذر ساعت 22:00

⸻⸻

🔍 رمزکده چیه؟

رمزکده یک رویداد معمایی ـ رقابتی
است که در آن فقط یک معمای بزرگ وجود دارد؛
معمایی که در دل یک داستان مرموز پنهان شده و برای حل آن باید با
دقت، تحلیل و خلاقیت پیش بروی.

مسیرت ساده است:
داستان را بخوان ->سرنخ‌ها را پیدا کن-> رمز نهایی را کشف کن!

⸻⸻
داستان :

هوا سرد شده.
سالن اصلی دانشگاه خالی‌تر از همیشه است؛ آن‌قدر ساکت که تنها صدای قدم‌های خودت را میشنوی. تنها چراغی که مانده، لامپ لرزان اتاق سرور است… اما مشکلی نیست؛ امشب فقط آمده بودی گزارش سیستم را چک کنی و برگردی.

در را که باز می‌کنی، سرمایی عجیبی بیرون می‌زند؛ سوزی که انگار از ته یک تونل برمی‌گردد. لحظه‌ای بعد، همه چراغ‌ها خاموش می‌شوند.
همه چیز در تاریکی فرو می‌رود.
فقط یک نور باقی می‌ماند… صفحه مانیتوری که خودش روشن شده.

روی صفحه، هیچ منو و هیچ برنامه‌ای نیست؛ فقط یک خط نوشته:

«این پیام برای تو نیست…
اما فقط تو آن را می‌خوانی.»

موس تکان نمی‌خورد، صفحه کیبورد قفل است، اما متن خودش ادامه پیدا می‌کند؛ انگار کسی از آن طرف دارد برایت می‌نویسد:


«این پیام از آینده ارسال نشده…

و از گذشته هم نیست.
از جایی میان آن‌هاست؛
از جایی که چیزی را گم کرده‌ایم.»


یک فایل ناشناس باز می‌شود.
بدون هیچ عنوانی.
انگار همیشه همین‌جا بوده، اما تو تازه آن را می‌بینی.

صفحه اولش سفید است.
اما در میان سفیدی، لکه‌ای خاکستری شکل می‌گیرد، بزرگ‌تر می‌شود و کم‌کم خطوطی شبیه جوهر نمایان می‌شوند:

«ما چیزی را گم کرده‌ایم…

چیزی که هرکس آن را دارد اما هیچ‌کس نمی‌داند چقدرش باقی مانده.
چیزی که اگر آن را نداشته باشی، حتی شروع هم نمی‌توانی بکنی؛
اما اگر زیاد داشته باشی، باز هم برایت کافی نیست.
همه می‌خواهند آن را ذخیره کنند،
اما هیچ‌کس نمی‌تواند آن را نگه دارد.
اسمش یک کلمه است…
اگر نامش را بدانی، راه خروج برایت باز می‌شود.»


متن تمام می‌شود.
اما ناگهان اتاق تاریک‌تر می‌شود؛ صدای قفل شدن در می‌آید.
همان لحظه مانیتور لرزشی می‌کند و یک شمارش معکوس ظاهر می‌شود:

نفس‌هایت تند می‌شود.
احساس می‌کنی کسی در اتاق نیست، اما در عین حال…
انگار یک چیز نامرئی در فضا جریان دارد.

نور دستگاه‌ها تک‌تک خاموش می‌شود و تنها نور، همان مانیتور است.
نورش روی دستت می‌افتد، اما سایه ندارد…
انگار چیزی از تو جلوتر حرکت می‌کند.

در گوشه صفحه نوشته می‌شود:

«این بار، پاسخ درست فقط تو را نجات نمی‌دهد؛
فقط وقتی زنده می‌مانی که درست نام ببری…


دستت می‌لرزد.
قطره‌ای عرق از کنار شقیقه‌ات پایین می‌آید.

اکنون تنها راه، تنها یک کلمه است.
یک کلید.
یک اسم.

همین.


تاریخ: 2025/12/06

ساعت: 10:00

محل: دانشگاه مازندران